اينجا محيط سوز و اشك و آه و ناله است
اينجا زيارتگاه زهراي سه ساله است
«كامل بهايي» از كتاب "حاويه" نقل كرده كه: اهل بيت نبوت، شهادت پدران را از كودكان نهان مي داشتند و به آنها مي گفتند: پدر شما رفته به سفر. اما دختر چهار ساله ي امام حسين شبي از خواب برخاست و بهانه ي پدر را گرفت و مي گفت پدرم به كجا رفت؟ اكنون او را در خواب ديدم كه نگران و پريشان بود. زنان از شنيدن اين سخن پريشان شدند و كودكان ديگر هم به گريه افتادند و شيون بلند شد.در اين هنگام يزيد ملعون از خواب بيدار شد و گفت: چه خبر است؟ از واقعه تحقيق كردند و به او خبر دادند، آن لعين دستور داد سر پدر را براي او ببرند؛ دستمال ديبقي روي سر انداختند و آن طبق را جلوي آن كودك نهادند. پرده از آن برگرفت و گفت: اين سر كيست؟ گفتند: سر پدرت؛ آن را از ميان طشت برداشت، به سينه گرفت و مي گفت: پدر جان، چه كسي تو را با خونت خضاب كرده است؟ چه كسي رگهاي گردنت را بريده؟ چه كسي مرا به اين كودكي يتيم كرده؟ پدر جان بعد از تو به چه كسي اميدوار باشم؟ و از اين سخنان با او گفت تا آنكه لب بر لب او نهاد و سخت گريست تا از هوش رفت و چون او را جنبش دادند، روحش پرواز كرده بود.
در كربلا چه گذشت(584 و 585)
| + نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387 | ساعت22:23 | توسط رضا |
بهار در بهمن
عيد بهار سرخ فجر انقلاب است گلهاي پرپر گشته را فصل گلاب است
خورشيد پيغام آورد با خنده نور چشم همه روشن كه عيد آفتاب است
عيد رهايي عيد عزت عيد ايمان عيد حيا عيد شرف عيد حجاب است
عيد همه مستضعفان عيد تو و من
عيد امام و عيد امت عيد بهمن
دست خدا با خون به خاك ما نو شته بگريخت ديو، اينك بهشت، اينك فرشته
اهريمن طاغوت با ضعف و زبوني چون عنكبوت افتاده در تاري كه رشته
از كربلاي كشور ايران بچيند محصول بذري را كه ثارالله كشته
در هر قدم چندين چراغ راه داريم
قرآن و ثارالله و روح الله داريم
ديگر از آن شب هاي ظلماني خبر نيست ديگر به جز خورشيد اينجا جلوه گر نيست
هان اي شهيدان به خون آغشته خيزيد كه امروز در ما از شما كس زنده تر نيست
در باغ سرسبزي كه از خون آب داديد نخلي بغير از نخل قرآن بارور نيست
چون لاله بر هر دل هزاران داغ ديديم
تا ميوه آزادي از اين باغ چيديم
(نخل ميثم)
| + نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387 | ساعت8:50 | توسط رضا |
در آستانه سي امين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي قرار داريم، انقلابي كه به تعبير امام راحل (ره) انفجار نور بود، نهضتي كه ريشه در محرم سال 61 هجري قمري داشت. حركتي كه با ورود معمار بزرگ انقلاب در 12 بهمن، پيروزي خون بر شمشير را نويد داد.
مردم زجر كشيدهي ايران با ورود امام (ره) به ميهن، زوال رژيم ستمشاهي را ديدند و طعم شيرين آزادي را چشيدند و اين نعمت را به معناي واقعي آن به عنوان عطيهي الهي به دست آوردند و اكنون 30 سال است كه اين درخت تناور را پاسداري ميكنند و در سختترين روزها نيز با صفوفي به هم فشرده و عزم و ارادهاي آهنين از دستاوردها و ارزشهاي انقلاب اسلامي دفاع كرده و از بذل جان خويش نيز دريغ نكردند.
اين انقلاب بزرگ جوشيده از خون شهداي كربلا مي باشد و روزهاي سرنوشت ساز آن در سال 57 نيز با عاشورا و اربعين حسيني گره خورده بود و بدون شك حفاظت از آن نيز راهي جز اقتدا به راه و مشي حضرت ابا عبدالله الحسين ندارد.
و در پايان مي توان گفت كه: مردم غيور و هميشه در صحنه ي ايران اسلامي، مي توانند با حضور در مراسمهاي دهه ي فجر باعث زنده نگه داشتن قيام عاشورا و اسلام ناب محمدي(ص) شوند.
| + نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387 | ساعت23:41 | توسط رضا |
نقل مي كنند: همين كه قافله به كربلا رسيد، همه ديدند اسب امام حسين(ع) قدم از قدم بر نمي دارد. از جماعتي كه در آنجا زندگي مي كردند پرسيدند: نام اين سرزمين چيست؟ پاسخ دادند:شط فرات است. سپس آن حضرت فرمودند: آيا نام ديگري هم دارد؟ جواب دادند: كربلا. امام حسين(ع) گريستند و فرمودند: سوگند به خدا در همين جا حرمت ما را مي شكنند، و كودكان ما را مي كشند.
عرش حق يا كعبهء اهل ولايي كربلا
تا ابد آغشته با خون خدايي كربلا
هم عبادتگاه خيل اوليا تا روز حشر
هم زيارتگاه كل انبيايي كربلا
بيشتر از كعبه و حج و حجر دل مي بري
خوبتر از مروه بهتر از صفايي كربلا
تربت فرزند زهرايي كه از يك قبضه خاك
درد بيدرمان عالم را دوايي كربلا
خوابگاه اصغري يا قتلگاه اكبري
يا مزار يادگار مجتبايي كربلا
از نيستان تو مي آيد نواي عاشقان
نينوائي نينوائي نينوائي كربلا
(نخل ميثم)
| + نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387 | ساعت0:51 | توسط رضا |
مردي كه صداي پايش در كوچه هاي تاريك و غريب كوفه شنيده مي شود علي(ع) نيست، او مسلم است كه هنوز باور نمي كند ماجراي بيعت صبح كوفيان با امام حسين(ع) و پيمان شكني شامشان را. اين تشنگي و خستگي و تنهايي نيست كه چشم مسلم را گريان نموده، اين غم سفر حسين(ع) به سوي كوفه است كه قلب مسلم را خونين كرده است. و چه چيز تسكين مي دهد اين مصيبت را جز ارتفاع دار الاماره و چوبه دار و تيغ دشمن.
آري اي حسين(ع)! بدان كه مسلم اولين شهيد راه توست. و بدان كه جسم پاره پاره اش بر خاك و خون غلطيده و سرش نيز نخستين سري است كه به سوي دمشق فرستاده مي شود...
روي تو را به چشم دل از سر دار ديده ام
ديده به شعله دوختم لحظه به لحظه سوختم
جانب مكه پر زند جان به لب رسيده ام
هستي خود فروختم عشق تو را خريده ام
تا بزنم ز زخم تن بوسه به خاك مقدمت
كوچه به كوچه مي رود جسم به خون تپيده ام
از سر بام بر زمين چون تن خود نيفكنم
من كه ز خاك كوچه ها بوي تو را شنيده ام
از تو جدا نزيستم پيش تو من گريستم
من سر دار نيستم نزد تو آرميده ام
| + نوشته شده در چهارشنبه نهم بهمن 1387 | ساعت22:46 | توسط رضا |


